در ادب و شعر معاصر، انبوهی از انتزاعات فلسفی و اندیشه های تجریدی، در آئینة سفری روایتگونه، تجلّی و انعکاس یافته اند. سهراب سپهری و خلیل حاوی، ازجمله سرایندگان زبان فارسی و عربی هستند که سرودههایشان، متأثّر از باورهای فلسفی آنهاست. آنها در برخی از اشعار خود، این درون مایه شعری را، برای تعبیر دنیای ذهنی خویش برگزیدهاند. مسافر، یکی از شاهکارهای شعری سهراب است که تصویری باورمند و وامدار از عرفان کهن شرقی در آن، پدیدار است. از منظرگاهی دیگر، قصیده البحّار و الدّرویش، حاوی چکامهای است ملهم از نگرشهای فلسفه غربی که در تصویری کلّی؛ نمایش تضادّ و تعارضی است میان دو نیمرخ از یک جهان و دو هستی دور از دسترس از دنیای اکنون که فقط در مقام مقایسه همدیگر را برمی تابند. این پژوهش بهشیوهای توصیفی– تحلیلی، به بررسی مضامین این دو قصیده پرداخته است تا این تحلیل، مبنایی برای فهم نگاه این دو شاعر به دنیای پیرامون باشد. رهاورد پایانی این جستار، بیانگر این نکته است که سپهری، برای خلق جهانی پویا و توأم با همگرایی و خلیلحاوی جهت ارائة تعبیری نفیاندیشانه و ترسیم حاکمیّت تناقض در دنیای امروزی، از این بن مایه شعری بهره گرفتهاند. همچنین دلالتهای واژگانی و معنایی در اشعار منتخب در این پژوهش، تصویری از تأثیر تصورات و باورهای دو شاعر را بازنمود کردهاند، واژگان شعر مسافر، تصویری از باورهای مسالمتآمیز اندیشة سپهری را نمایش می دهند درحالیکه بن مایه سفر در شعر حاوی و معانی درونی قصیده البحّار و الدّرویش برای بیان تقابل دو سوی جهان کاربست شده اند.